×
×

دسته‌بندی: دلنوشته

یک عصر زیبای آخر تابستان

یک عصر زیبای آخر تابستان

پایم را روی پای دیگر انداخته‌ام. دست‌هایم را روی هم گره زده‌ام و چشمانم را بسته‌ام. از آخرین نفس‌های تابستان و تابش آفتاب که تمام زورش را می‌زند تا تنم را گرم کند، اما دیگر زورش نمی‌رسد، لذت می‌برم. لبخندی گوشه لبم نقش می‌بندد. با چشمان بسته، نفس عمیقی می‌کشم و ته دلم از پیروزی خودم لذت می‌برم؛ از اینکه موفق نشده است!
  • 22 شهریور 1405
  • 70 بازدید
  • ۰
  • نور از میان گل‌ها می‌گذرد و کنار صخره‌ای متروک متوقف می‌شود…
    گل‌ها موهایم را از نو می‌بافند...

    نور از میان گل‌ها می‌گذرد و کنار صخره‌ای متروک متوقف می‌شود…

    باد، آرامش گل‌ها را برهم می‌زند؛ طره‌مویی که بی‌موقع آشفته شده است... چه کسی حوصله دارد با باد دست‌وپنجه نرم کند؟ باد، گل‌ها را پریشان می‌کند و مویی که نمی‌خواهد بافته شود... ماسه‌ها در بستر دریا به پرواز درمی‌آیند... صدای خروشان امواج، آرامشم را برهم می‌زند. اگر بتوانم این روزهای غم‌بار را سپری کنم، حتماً روزی از آشتی سخن خواهم گفت...
  • 18 شهریور 1405
  • 79 بازدید
  • ۰
  • حالمان بد است، ما بی‌حیا نشدیم، شما بی‌عدالت شدید* خیابان‌های این شهر دیگر بوی زندگی نمی‌دهند.

    دلنوشته و درددل شهروندی با مدیرمسئول پایگاه خبری جوان فردا آقای دکتر حاج رحیم، حالمان بد است، ما بی‌حیا نشدیم، شما بی‌عدالت شدید* خیابان‌های این شهر دیگر بوی زندگی نمی‌دهند. بوی دود می‌آید، بوی ناامیدی، بوی سیگار و مشروب و مخدرهای دخترانی که در هجده‌سالگی پیر شده‌اند. پسرانی که خندیدن را یادشان رفته و فقط […]

  • 15 آبان 1404
  • 15 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای حالمان بد است، ما بی‌حیا نشدیم، شما بی‌عدالت شدید* خیابان‌های این شهر دیگر بوی زندگی نمی‌دهند. بسته هستند
  • ۶۰ روز از سرقت خودرو ام گذشت

    پاسخ دادم در این ۶۰ روز ،(در ۴ روز اول) ، حقیقتها و واقعیتها برایم روشن شد .ولی بیان آن برایم هزینه دارد .

  • 14 شهریور 1403
  • 10 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای ۶۰ روز از سرقت خودرو ام گذشت بسته هستند