×
×

در مقطع فوق ليسانس استادي داشتم كه بسيار با سواد و البته بد اخلاق بود.
داستان شبانگاهی

  • کد نوشته: 17116
  • 07 دی 1402
  • 60 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای داستان شبانگاهی بسته هستند
  • با همه احترامي كه ايشان براي من قائل بود حرفي زدكه بعدها عمق انرا فهميدم. ايشان فرمود : تركيب بي سوادي و جاه طلبي و فقر مي تواند فاجعه به پا كند، تو از كجا ميداني كه اين ادم در اينده به پست و مقام مهمي نرسد؟ بگذار تو و من عامل اين فاجعه نباشيم...
  • در مقطع فوق لیسانس استادی داشتم که بسیار با سواد و البته بد اخلاق بود.
    یکی از دانشجویان که بسیار کم سواد و دیر فهم و در عین حال جوان و جاه طلب ( به همه میگفت دکتر ! تا خودش را دکتر صدا کنند) بود، با یک نمره می توانست به معدل ١۴ برسد و برود برای پایان نامه.

    استاد سالخورده ما به هیچ عنوان زیر بار نمی رفت.
    من علیرغم میل باطنی به سراغ این استاد محترم رفتم و گفتم ایشان پسر خوبیست و فقیر است و اینجا اجاره منزل ندارد( دانشگاه در محله گرانی بود).

    با همه احترامی که ایشان برای من قائل بود حرفی زدکه بعدها عمق انرا فهمیدم.
    ایشان فرمود : ترکیب بی سوادی و جاه طلبی و فقر می تواند فاجعه به پا کند، تو از کجا میدانی که این ادم در اینده به پست و مقام مهمی نرسد؟
    بگذار تو و من عامل این فاجعه نباشیم…

    نویسنده: رحیم اصیل میابی
    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.