پایگاه خبری ،تحلیلی جوان فردا javanefarda.ir
سه روز در زندان؛ از تلخی یک تجربه تا شیرینی یک درس بزرگ
خاطرهای از اردوگاه حرفهآموزی و کاردرمانی زندانیان استان آذربایجان شرقی در مرند، منطقه قیخلار
نویسنده: رحیم اصیل میابی
گاهی انسان بهای اعتماد به دوستان ناباب را با تجربههایی میپردازد که هرگز تصورش را نمیکرد. من نیز قربانی حیله دوستانی شدم که در لحظه نیاز، تنهایم گذاشتند و سرانجام، مهمان سهروزه زندان شدم.
اما این سه روز، برخلاف تصور اولیهام، تنها خاطرهای تلخ نبود؛ بلکه به تجربهای آموزنده تبدیل شد که نگاهم را به بخشی از ظرفیتهای اصلاحی زندان تغییر داد.
وقتی وارد اردوگاه حرفهآموزی و کاردرمانی زندانیان استان آذربایجان شرقی در مرند شدم، احساس کردم به محیطی قدم گذاشتهام که از یک سو شباهتهایی به دانشگاه دارد و از سوی دیگر، به کارخانهای برای تولید و تلاش.
روز نخست؛ سکوت و مشاهده
وقتی وارد بند شدم، صحنهای دیدم که برایم تأملبرانگیز بود. زندانیان بیکار ننشسته بودند؛ عدهای مشغول قالیبافی بودند و گروه بیشتری قطعات خودکار را مونتاژ میکردند.
نگاهم به خودکارها افتاد. با خود گفتم اینجا، در دل محیطی که بسیاری آن را فقط با محرومیت و محدودیت میشناسند، چرخهای از تولید در جریان است. خودکارهایی که میتوانند در دست دانشآموز، دانشجو، کارمند و خبرنگار قرار بگیرند، حاصل کار افرادی هستند که فرصت دارند بخشی از توانایی خود را در مسیر تولید به کار بگیرند.
در دلم برای مجموعهای که زمینه این فعالیت را فراهم کرده بود، دعا کردم؛ برای کسانی که بهجای ناامیدی، راهی برای کار و تلاش گشوده بودند.
روز نخست را بیشتر به سکوت و مشاهده گذراندم. میخواستم پیش از قضاوت، محیط را بشناسم و از آنچه میدیدم، درس بگیرم.
روز دوم؛ پرسش از راز تولید در زندان
روز دوم تصمیم گرفتم درباره چگونگی شکلگیری این فعالیتها پرسوجو کنم. میخواستم بدانم چه کسانی زمینه اشتغال زندانیان را فراهم کردهاند و چگونه چنین امکانی در محیط زندان به وجود آمده است.
بر اساس اطلاعاتی که در آنجا به من گفته شد، این اقدامات با تلاش مدیر انجمن حمایت از زندانیان و حمایت دادستان مرند، رئیس دادگستری، قاضی ناظر زندان و رئیس زندان شکل گرفته است.
این پاسخ برایم اهمیت داشت؛ زیرا پشت هر فعالیت سازنده، معمولاً اراده، برنامهریزی و همکاری چند مجموعه وجود دارد.
در همان روز به این نتیجه رسیدم که فاصله گرفتن از دوستان ناباب، دوری از تفکرات نادرست و بازنگری در گذشته، میتواند آغاز یک تحول باشد؛ تحولی که اگر با آموزش حرفه، فرصت اشتغال و حمایت اجتماعی همراه شود، امکان بازگشت به زندگی سالم را افزایش میدهد.
کار در زندان، اگر با رعایت حقوق زندانی و برخورداری او از شرایط منصفانه همراه باشد، فقط به معنای گذراندن وقت نیست؛ میتواند فرصتی برای یادگیری، کسب مهارت، حفظ عزتنفس و کمک به تأمین معاش خانواده باشد.
گفتوگویی کوتاه؛ درسی بزرگ
در یکی از لحظات حضورم، زندانی دیگری از من پرسید:
«تو چرا اینجایی؟»
پاسخ دادم:
«اعتماد به دوستان ناباب و حیله آنان باعث شد اینجا را از نزدیک ببینم؛ اما همین حضور، درس بزرگی به من آموخت.»
در ادامه، با نگاهی به فضای کار و آموزش گفتم:
«آموزش و کار در فضای بسته زندان، چه ظرفیت ارزشمندی است؛ اگر انسان در همین محیط هم بتواند حرفهای بیاموزد، تولید کند و برای آینده خود و خانوادهاش قدمی بردارد.»
این تجربه به من یادآوری کرد که نباید انسانها را تنها با یک اتفاق، یک اشتباه یا یک دوره از زندگیشان قضاوت کرد. جامعه برای کاهش آسیبها، علاوه بر قانون و نظارت، به آموزش، فرصت اصلاح و زمینه بازگشت افراد به زندگی شرافتمندانه نیاز دارد.
زندان؛ فقط محل نگهداری نیست
آنچه در این سه روز دیدم، مرا به این اندیشه رساند که زندان، در کنار وظیفه قانونی خود، میتواند بستری برای حرفهآموزی و بازسازی زندگی نیز باشد.
وقتی فردی مهارتی میآموزد، با کار و تولید آشنا میشود و امکان کسب درآمد پیدا میکند، زمینهای برای ساختن آیندهای متفاوت در اختیارش قرار میگیرد. خانواده زندانی نیز ممکن است از آثار مثبت چنین فعالیتهایی بهرهمند شود.
البته ارزش این برنامهها زمانی بیشتر خواهد شد که آموزشها به اشتغال پایدار پس از آزادی، حمایت خانواده و پیشگیری از بازگشت به جرم نیز پیوند بخورند.
سپاس از آنان که امید میآفرینند
در پایان این خاطره، وظیفه خود میدانم از همه کسانی که در گسترش فرهنگ کار، آموزش حرفهای و تولید در محیط زندان نقش دارند، قدردانی کنم؛ بهویژه از مدیر انجمن حمایت از زندانیان و مسئولانی که بنا بر اطلاعاتی که در دوران حضورم دریافت کردم، در شکلگیری این فعالیتها نقش داشتهاند.
در روزگاری که جامعه با دشواریها و بحرانهای گوناگون روبهروست، توجه به تولید، آموزش و توانمندسازی انسانها اهمیت دوچندان دارد. این اقدامات، اگر با برنامهریزی و حمایت مستمر همراه باشند، میتوانند از یک سو به چرخه تولید کمک کنند و از سوی دیگر، امید را در دل کسانی زنده نگه دارند که برای اصلاح مسیر زندگی خود به فرصت نیاز دارند.
من از این سه روز، با وجود تلخی علت ورودم، درسی بزرگ آموختم: گاهی یک تجربه ناخواسته، پنجرهای تازه به روی انسان میگشاید.
پیشانی سپاس بر خاک میسایم و از صمیم قلب دعا میکنم:
خدایا، مسئولان دلسوزی را که به فکر محرومان، خانوادههای آسیبپذیر و انسانهای نیازمند فرصت دوباره هستند، محفوظ بدار و توفیق خدمت بیشتر به آنان عطا کن.
و در پایان، این جمله را به یادگار میگذارم:
«اگر زندان دیوار دارد، آموزش پنجرهای است رو به آینده؛ و اگر کار، امید میآفریند، تولید میتواند آغاز دوباره یک زندگی باشد.»



