حتماً. داستان شمس تبریزی و ارتباط او با خوی، یکی از جذابترین و در عین حال پرابهامترین روایتهای تاریخ عرفان ایران است.
داستان شمس تبریزی و آرامگاه او در خوی
شمسالدین محمد بن علی بن ملکداد تبریزی، عارف نامدار ایرانی، در قرن هفتم هجری میزیست. شهرت اصلی او به دلیل دیدار تاریخیاش با مولانا جلالالدین محمد بلخی در قونیه است؛ دیداری که مسیر زندگی و اندیشه مولانا را دگرگون کرد.
دیدار تاریخی شمس و مولانا
در سال ۶۴۲ هجری قمری، شمس در قونیه با مولانا دیدار کرد. این دیدار نقطه عطفی در زندگی مولانا بود. رابطه عمیق میان آن دو موجب شد مولانا از یک فقیه و مدرس برجسته، بیش از پیش به سوی عرفان و شعر گرایش پیدا کند.
اما این رابطه با مخالفتهایی نیز روبهرو شد. شمس یکبار قونیه را ترک کرد و پس از اصرار مولانا و اطرافیان، بازگشت؛ ولی سرانجام برای دومین بار ناپدید شد.
شمس چگونه ناپدید شد؟
درباره سرنوشت شمس روایتهای متفاوتی وجود دارد.
برخی منابع تاریخی از کشتهشدن شمس در قونیه سخن گفتهاند؛ برخی دیگر معتقدند او قونیه را ترک کرد و به سوی سرزمینهای شرقی بازگشت.
یکی از روایتهای مهم این است که شمس پس از ترک قونیه به سمت آذربایجان و خوی آمده و در خوی درگذشته یا به خاک سپرده شده است.
به همین دلیل، مقبره شمس در خوی به یکی از مهمترین بناهای عرفانی و تاریخی منطقه تبدیل شده است.
چرا خوی؟
اهمیت خوی فقط به وجود یک بنای منسوب به شمس محدود نمیشود. در منابع و پژوهشهای تاریخی، خوی به عنوان یکی از مکانهای مهم مرتبط با آخرین سالهای زندگی یا محل دفن شمس مطرح شده است.
البته باید یک نکته را با دقت تاریخی بیان کرد:
محل قطعی دفن شمس تبریزی همچنان محل بحث میان پژوهشگران است.
یعنی بهتر است در نوشتههای رسانهای و تاریخی نگوییم «بهطور قطعی شمس در خوی دفن شده است»، بلکه از تعابیری مانند «آرامگاه منسوب به شمس تبریزی در خوی» یا «مزار منتسب به شمس تبریزی» استفاده کنیم.
مناره شمس تبریزی
یکی از شاخصترین آثار تاریخی خوی، مناره شمس تبریزی است که در محدوده آرامگاه قرار دارد. این بنا با نام شمس پیوند خورده و از نمادهای فرهنگی خوی به شمار میرود.
از نگاه گردشگری فرهنگی، این مکان ظرفیت بسیار بالایی دارد؛ زیرا نام تبریز، خوی و قونیه را در یک زنجیره تاریخی و عرفانی به یکدیگر پیوند میدهد.
شمس تبریزی؛ از تبریز تا خوی، حقیقت آرامگاه کجاست؟
گزارشی تاریخی درباره آخرین سرنوشت شمس و مزار منسوب به او در خوی
نام شمس تبریزی با یکی از بزرگترین تحولات فکری و عرفانی تاریخ ایران، یعنی دگرگونی روحی و فکری مولانا جلالالدین محمد بلخی، گره خورده است؛ اما با وجود شهرت جهانی شمس، بخش مهمی از زندگی و بهویژه سرنوشت نهایی او همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
شمسالدین محمد بن علی بن ملکداد تبریزی، عارف نامدار قرن هفتم هجری، در سال ۶۴۲ هجری قمری به قونیه رفت و دیدار او با مولانا، نقطه عطفی در زندگی مولانا شد.
اما چند سال بعد، شمس برای همیشه ناپدید شد و از آن زمان، روایتهای مختلفی درباره سرنوشت او شکل گرفت.
شمس چگونه ناپدید شد؟
شمس پس از نخستین جدایی از مولانا، بار دیگر به قونیه بازگشت؛ اما فضای مخالفت با او همچنان وجود داشت.
سرانجام در حدود سال ۶۴۵ هجری قمری، شمس برای آخرین بار قونیه را ترک کرد و دیگر به آن شهر بازنگشت.
از این نقطه به بعد، تاریخ با یک خلأ بزرگ مواجه میشود.
برخی روایتها از کشتهشدن شمس در قونیه سخن گفتهاند و برخی دیگر معتقدند او قونیه را ترک کرده و به سرزمینی دیگر رفته است. حتی درباره محل دفن او نیز چند روایت در ایران و جهان اسلام شکل گرفته است.
بنابراین، نمیتوان با قطعیت علمی گفت که شمس در قونیه کشته شده یا پس از ترک قونیه به خوی آمده است.
اما چرا نام خوی در میان است؟
اینجا یکی از مهمترین اسناد تاریخی وارد ماجرا میشود.
در مجمل فصیحی، اثر فصیحالدین خوافی، که از منابع تاریخی قرون میانه است، از مدفون بودن شمس تبریزی در خوی یاد شده است.
در نقل موجود از این منبع آمده است:
«وفات مولانا شمس تبریزی مدفون به خوی.»
این گزارش اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد انتساب مزار شمس به خوی، یک ادعای جدید و صرفاً گردشگری نیست و سابقهای تاریخی دارد.
یک شاهد تاریخی دیگر؛ سفر سلطان سلیمان عثمانی
از دیگر شواهد مهم، گزارشی است که در منشآتالسلاطین فریدونبیک آمده است.
بر اساس این گزارش، سلطان سلیمان عثمانی هنگام بازگشت از تبریز، چند روز در خوی اقامت داشت و به زیارت مزار شمس تبریزی رفت.
این گزارش نیز اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان میدهد در دوره عثمانی، محل مشخصی در خوی به عنوان مزار شمس شناخته میشده است.
مناره شمس؛ تنها یادگار برجایمانده
امروزه در خوی، بنایی تاریخی با نام مناره شمس تبریزی وجود دارد.
مناره شمس تبریزی
دانشنامه ایرانیکا نیز مناره شمس تبریزی خوی را در شمار آثار تاریخی منطقه معرفی کرده و قدمت بنای موجود را به دورههای متأخرتر نسبت میدهد.
از سوی دیگر، همین دانشنامه در مدخل «خوی» تصریح میکند که این شهر محل آرامگاه شمس تبریزی شناخته میشود.
آیا میتوان گفت شمس قطعاً در خوی دفن شده است؟
با احتیاط تاریخی باید پاسخ داد: انتساب مزار شمس به خوی دارای پشتوانه تاریخی است، اما درباره چگونگی رسیدن شمس به خوی و جزئیات مرگ او، قطعیت تاریخی وجود ندارد.
این تفاوت بسیار مهم است.
بنابراین در یک گزارش حرفهای بهتر است نوشته شود:
«آرامگاه منسوب به شمس تبریزی در خوی»
نه اینکه بدون ذکر اختلاف منابع گفته شود:
«محل قطعی دفن شمس تبریزی خوی است.»
زیرا سرنوشت شمس پس از آخرین خروجش از قونیه هنوز موضوع بحث پژوهشگران است.
خوی؛ حلقهای میان شمس، مولانا و تاریخ ایران
اگر انتساب مزار شمس به خوی را در کنار اسناد تاریخی موجود قرار دهیم، خوی جایگاه ویژهای در تاریخ عرفان ایرانی پیدا میکند.
از یک سو، شمس تبریزی است؛ از سوی دیگر، مزار منسوب به او در خوی قرار دارد و زندگی مهمترین مرید و همراه او، یعنی مولانا، با قونیه گره خورده است.
به همین دلیل، خوی میتواند خود را نه فقط به عنوان یک شهر تاریخی، بلکه به عنوان یکی از مهمترین کانونهای میراث عرفانی ایران معرفی کند.
یک نکته مهم برای رسانهها
در بازنشر مطالب مربوط به شمس تبریزی باید میان «واقعیت تاریخی»، «روایتهای تذکرهای» و «باور عمومی» تفاوت قائل شد.
آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که:شمس تبریزی عارف بزرگ قرن هفتم هجری و چهرهای تعیینکننده در زندگی مولانا بود.
شمس در حدود سال ۶۴۵ هجری قمری از قونیه ناپدید شد.
درباره سرنوشت نهایی او روایتهای مختلف وجود دارد.
منابع تاریخی، مزار شمس را در خوی معرفی کردهاند.
مناره شمس تبریزی همچنان در خوی به عنوان یکی از آثار تاریخی شاخص شهر باقی مانده است.
بنابراین، خوی یکی از مهمترین مکانهای تاریخی مرتبط با شمس تبریزی است؛ هرچند جزئیات مرگ و انتقال او به خوی همچنان محل پژوهش است.
نتیجه
شاید راز ماندگاری شمس تبریزی نیز در همین ابهام باشد؛ مردی که زندگیاش جهان مولانا را دگرگون کرد و سپس خود، چنان ناپدید شد که قرنها بعد هنوز پژوهشگران درباره آخرین منزل او بحث میکنند.
اما خوی یک امتیاز مهم دارد: نام شمس در این شهر تنها در حافظه شفاهی باقی نمانده، بلکه در منابع تاریخی نیز ردپای مزار او دیده میشود.
از این منظر، آرامگاه منسوب به شمس تبریزی در خوی میتواند یکی از مهمترین ظرفیتهای فرهنگی، تاریخی و گردشگری شمالغرب ایران باشد؛ ظرفیتی که شایسته پژوهش علمی، معرفی ملی و حتی ثبت در برنامههای فرهنگی بینالمللی است.







