×
×

جنگ ترکیبی؛ میدان نبردی فراتر از موشک و میدان نظامی
جنگ ترکیبی و شکست محاسبات رسانه‌ای

  • کد نوشته: 19779
  • 18 شهریور 1405
  • 38 بازدید
  • ۰
  • اگر چنین پلی شکل نگیرد، حتی فشار اقتصادی و عملیات رسانه‌ای نیز ممکن است نتیجه‌ای متفاوت از آنچه طراحانش انتظار دارند ایجاد کند. در این صورت، جنگ ترکیبی به جای تبدیل‌شدن به ابزار فروپاشی انسجام اجتماعی، می‌تواند به عاملی برای تقویت هویت ملی و افزایش حساسیت جامعه نسبت به استقلال و تمامیت ارضی کشور تبدیل شود. بنابراین، یکی از درس‌های مهم جنگ اخیر این است که در قرن بیست‌ویکم، دفاع از کشور فقط در پادگان و سنگر نظامی انجام نمی‌شود؛ بخشی از این دفاع در رسانه، اقتصاد، فضای مجازی، فرهنگ، جامعه و حتی در ذهن و روان مردم صورت می‌گیرد. و شاید بتوان مهم‌ترین سنگر در تمام این جبهه‌ها را چنین تعریف کرد:
    جنگ ترکیبی و شکست محاسبات رسانه‌ای
  •  پایگاه خبری جوان فردا javanefarda.ir رسانه مستقل و مردمی 

    جنگ ترکیبی؛ میدان نبردی فراتر از موشک و میدان نظامی

    یکی از مهم‌ترین ابعاد رویارویی اخیر را باید در چارچوب «جنگ ترکیبی» تحلیل کرد؛ جنگی که دیگر تنها در میدان نظامی اتفاق نمی‌افتد، بلکه هم‌زمان عرصه‌های اقتصادی، رسانه‌ای، اجتماعی، فرهنگی و روانی را نیز دربر می‌گیرد.
    در این الگو، هدف تنها ضربه‌زدن به زیرساخت‌های نظامی نیست؛ بلکه تلاش می‌شود با ایجاد فشار اقتصادی، جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای، تشدید اختلافات اجتماعی، القای ناامیدی و بزرگ‌نمایی مشکلات داخلی، روحیه عمومی جامعه تضعیف و اعتماد مردم به ساختارهای داخلی فرسوده شود.
    بر اساس این تحلیل، سیاست فشار علیه ایران را نمی‌توان صرفاً یک رویارویی نظامی دانست؛ بلکه مجموعه‌ای از اقدامات در چند جبهه هم‌زمان دنبال شده است:
    جبهه نظامی، جبهه اقتصادی، جبهه رسانه‌ای، جبهه اجتماعی، جبهه فرهنگی و جبهه روانی.
    اما نکته قابل توجه اینجاست که نتیجه جنگ ترکیبی الزاماً مطابق محاسبات طراحان آن پیش نمی‌رود.
    در جبهه رسانه‌ای، فعالان رسانه‌ای، پایگاه‌های خبری و بخشی از فعالان فضای مجازی ایران تلاش کردند روایت‌های مورد نظر خود را در برابر روایت رسانه‌های خارجی مطرح کنند و مانع از آن شوند که افکار عمومی صرفاً از یک کانال خبری تغذیه شود.
    یکی از نشانه‌های قابل توجه در این دوره، رفتار بخشی از مردم با رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی بود. بخشی از مخاطبان ایرانی، به‌رغم انتقادهای جدی که نسبت به عملکرد رسانه ملی دارند، در زمان بحران ترجیح دادند برای دریافت اخبار، علاوه بر منابع خارجی، به صداوسیما، خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های خبری داخلی و مستقل نیز مراجعه کنند.
    این مسئله از یک واقعیت مهم حکایت دارد:
    نارضایتی از عملکرد یک رسانه داخلی الزاماً به معنای اعتماد کامل به رسانه رقیب خارجی نیست.
    ممکن است یک شهروند نسبت به کیفیت، سرعت یا شیوه اطلاع‌رسانی رسانه ملی انتقاد داشته باشد، اما در شرایط جنگی، به دلیل حساسیت موضوع و ضرورت دسترسی به اطلاعات، منابع خبری متعدد را بررسی کند و در نهایت روایت رسانه‌هایی را که با منافع ملی خود سازگارتر می‌داند، جدی‌تر بگیرد.
    این اتفاق، از منظر جنگ رسانه‌ای اهمیت زیادی دارد.
    جنگ رسانه‌ای زمانی موفق است که بتواند میان مردم و منابع خبری داخلی یک شکاف کامل ایجاد کند؛ به‌گونه‌ای که جامعه دیگر هیچ روایت داخلی را معتبر نداند و تنها روایت ارائه‌شده از سوی رسانه‌های خارجی را بپذیرد.
    اما اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، بخشی از اثرگذاری عملیات روانی خنثی می‌شود.
    البته این به معنای آن نیست که رسانه‌های داخلی نباید نقد شوند. اتفاقاً تجربه جنگ نشان می‌دهد که رسانه ملی برای افزایش اعتماد عمومی باید سریع‌تر، شفاف‌تر، حرفه‌ای‌تر و پاسخگوتر عمل کند. اعتماد عمومی با دستور ایجاد نمی‌شود؛ با عملکرد درست و اطلاع‌رسانی دقیق به دست می‌آید.
    در جنگ ترکیبی، اعتماد عمومی خود به یک «سرمایه راهبردی» تبدیل می‌شود.
    موشک و پدافند می‌توانند از کشور در برابر حمله نظامی دفاع کنند؛ اما در برابر شایعه، اخبار جعلی، عملیات روانی و القای ترس، این آگاهی و قدرت تشخیص مردم است که نقش پدافند اجتماعی را ایفا می‌کند.
    از همین منظر می‌توان گفت یکی از میدان‌های مهم جنگ اخیر، ذهن و افکار عمومی ایرانیان بود.
    دشمن تلاش می‌کند تصویری از ایرانی شکست‌خورده، منزوی، ناامید و گرفتار فروپاشی اجتماعی ارائه کند؛ در مقابل، جمهوری اسلامی تلاش می‌کند تصویری از ایران مقاوم، منسجم و برخوردار از ظرفیت پاسخ‌گویی ارائه دهد.
    واقعیت اما پیچیده‌تر از هر دو روایت است.
    ایران هم‌زمان با مشکلات واقعی اقتصادی، تورم، نارضایتی‌های اجتماعی و ضعف‌هایی در حوزه اطلاع‌رسانی مواجه است؛ اما وجود این مشکلات به‌خودی‌خود به معنای فروپاشی اجتماعی یا پایان سرمایه ملی نیست.
    نقطه مهم همین‌جاست: جامعه‌ای که از عملکرد مسئولان ناراضی است، الزاماً جامعه‌ای نیست که در برابر حمله خارجی از کشور خود روی برگرداند.
    این تفاوت بسیار مهمی است که در تحلیل جنگ ترکیبی باید مورد توجه قرار گیرد.
    از این منظر، شاید یکی از مهم‌ترین محاسباتی که در جریان رویارویی اخیر نیازمند بازنگری باشد، تصور ایجاد شکاف میان «مردم ایران» و «ایران» است.
    ممکن است مردم از دولت، مسئولان، سیاست‌های اقتصادی یا رسانه ملی انتقاد داشته باشند؛ اما این انتقادها الزاماً به معنای بی‌تفاوتی نسبت به تمامیت ارضی، امنیت و آینده کشور نیست.
    به همین دلیل، جنگ ترکیبی تنها زمانی می‌تواند به هدف خود برسد که میان نارضایتی اجتماعی و گسست ملی پل ایجاد کند.]

    اگر چنین پلی شکل نگیرد، حتی فشار اقتصادی و عملیات رسانه‌ای نیز ممکن است نتیجه‌ای متفاوت از آنچه طراحانش انتظار دارند ایجاد کند.
    در این صورت، جنگ ترکیبی به جای تبدیل‌شدن به ابزار فروپاشی انسجام اجتماعی، می‌تواند به عاملی برای تقویت هویت ملی و افزایش حساسیت جامعه نسبت به استقلال و تمامیت ارضی کشور تبدیل شود.
    بنابراین، یکی از درس‌های مهم جنگ اخیر این است که در قرن بیست‌ویکم، دفاع از کشور فقط در پادگان و سنگر نظامی انجام نمی‌شود؛ بخشی از این دفاع در رسانه، اقتصاد، فضای مجازی، فرهنگ، جامعه و حتی در ذهن و روان مردم صورت می‌گیرد.
    و شاید بتوان مهم‌ترین سنگر در تمام این جبهه‌ها را چنین تعریف کرد:
    اعتماد، آگاهی و امید مردم.
    هر اندازه این سه عنصر تقویت شوند، اثرگذاری جنگ ترکیبی دشوارتر خواهد شد؛ و هر اندازه تضعیف شوند، حتی قدرتمندترین ساختارهای نظامی نیز با آسیب‌پذیری بیشتری مواجه خواهند بود.

    نویسنده: رحیم اصیل میابی
    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.