کلک خوردم یا فریبم دادند؟
گفتند فرزندآوری کنید؛ گفتند برای خانوادههای دارای فرزند، وام و مسکن در نظر گرفتهایم. ما هم با امید به آینده، تصمیم گرفتیم به این وعدهها اعتماد کنیم و صاحب فرزند شویم.
امروز فرزندم چهار ساله شده است؛ اما از آن وعدههای وام و مسکن خبری نیست. آنچه مانده، هزینههای سنگین زندگی، مسئولیت یک کودک و حس تلخِ اعتمادی است که ظاهراً نتیجهای برای ما نداشته است.
حالا فرزند چهار سالهام، بیخبر از وعدهها و سیاستها، از من میپرسد: «چرا مرا به دنیا آوردی؟» و همسرم هم با ناراحتی میگوید: «کلک خوردی؛ فریبت دادند.»
اما پرسش من از مسئولان این است:
اگر قرار نبود وعدههای حمایت از خانواده و فرزندآوری عملی شود، چرا مردم را به آن تشویق کردید؟ آیا تصمیمی به این بزرگی را میتوان بر پایه وعدههایی گرفت که چند سال بعد فراموش شوند؟
فرزند، عدد و آمار نیست؛ یک انسان است، با نیاز به مسکن، آموزش، درمان، امنیت و آیندهای روشن.
ما از کسی صدقه نمیخواهیم؛ فقط میخواهیم اگر سیاستی برای تشویق مردم به فرزندآوری اعلام میشود، مسئولان در برابر وعدههای خود پاسخگو باشند.
امروز سؤال من فقط این نیست که «وام و مسکن چه شد؟» سؤال بزرگتر این است:
با اعتمادی که از مردم خواستید و تصمیمی که بر اساس وعدههای شما گرفتند، چه کردید؟




