درد دل یک رزمنده مرندی الاصل

حرف دل در دل بماند بهتر است  /سخن یک رزمنده

عجب تحویل سال بود، گلوله های تک تیرانداز دوربین دار، خمپاره ها، گلوله تانگ، گلوله های انفجاری دوزمانه و ... تا اینکه در اولین روزهای سال شصت یک عملیات بزرگ ، غرور آفرین چند مرحله ای فتح المبین آغاز شد که این عملیات بزرگ و با نبود حتی امکانات اولیه و برای ما چگونه رقم زد که بصراحت بگویم، بعداز گذر قریب چهل سال بازهم برای همیشه این شبها برای بنده زمان تازه گی داره،

⚘خاطره فراموش نشدنی از یک تحویل سال⚘

باسلام عرض ادب و ارادت


در این روزهای تحویل هرسال بنده یه حال و هوای دیگری به خود بر میگیرم،
حال و هوای جوانی، رشادت ها، ایثارگری ها، و نهایتا زنده شدن خاطره ها،
همه ساله در بازه زمان تحویل سال افکارم و … برمیگردد به اواخر سال شصت و اوایل شصت و یک،
در انتظار شروع یک عملیات و حمله گسترده برای به عقب راندن دشمن متجاوز از خاک اشغالی مون بودیم،
اون زمان امکانات آنچنانی و اولیه نیز در اختیارمون نبوده گلوله های آر،پی، چی را در گونی های پیاز روی دوش مان حمل میکردیم،وبا بیان ساده. خبری از کوله هم نبوده،
روزها کلاس آموزش، نقشه خوانی، آموزش های آمادگی جسمانی، پیاده روی ها، آموزش های دفاع شخصی تن به تن و غیره…
شبهاهم در موقعیت های حرکتی برای تمرین و شناسایی محل های از پیش تایین شده، و با روشن شدن منورهای عراقی و با غرش توپ ها و خمپاره ها و همه جا مین گذاری شده و در میسرهای بازگشایی گروه های تخریب در رفت و برگشتن ها بودیم،
ودرشب تحویل سال با زمزمه درونی خود
یامقلب القلوب والابصار. یامدبراللیل و النهار.بودیم،
عجب تحویل سال بود، گلوله های تک تیرانداز دوربین دار، خمپاره ها، گلوله تانگ، گلوله های انفجاری دوزمانه و …
تا اینکه در اولین روزهای سال شصت یک عملیات بزرگ ، غرور آفرین چند مرحله ای فتح المبین آغاز شد که این عملیات بزرگ و با نبود حتی امکانات اولیه و برای ما چگونه رقم زد که بصراحت بگویم، بعداز گذر قریب چهل سال بازهم برای همیشه این شبها برای بنده زمان تازه گی داره،
و فقط به یک مورد امکاناتی اشاره میکنم که برای حدود پانصد نفر نیرو فقط یک دستگاه بی سیم داشتیم، و در حرکت شب عملیات. در تاریکی شب بدلیل قطع شدن ستون که بقیه هیچ تماس ارتباطی نداشتیم و چه گذشت آن لحظه ها ، زیر آتش شدید دشمن ، همه جا مین گذاری شده، با نبود ارتباطی یک بی سیم … و در حسرت و آرزوی صبح شدن بودیم، و اگه بگویم بازه زمانی آن شب تا افق صبح بمدت پانصد سال بوده کم گفته ام،
فقط به این متن بسند میکنم و بس…
« حرف دل در دل بماند بهتر است  »

ارادتمند: علیرضاگودرزی