×
×

سر در گمی شورای حکام
یأس ترامپ از وحدت ایرانیان؛ جنگی که قرار بود شکاف ایجاد کند، به انسجام ملی انجامید 

  • کد نوشته: 19840
  • 19 شهریور 1405
  • 11 بازدید
  • ۰
  • چهارمین پیامد، افزایش توجه جهان اسلام و کشورهای عربی به معادلات امنیتی منطقه و جایگاه ایران در این معادلات بود. تحولات اخیر بار دیگر نشان داد که هرگونه درگیری مستقیم با ایران، صرفاً یک مسئله دوجانبه نیست و می‌تواند پیامدهای گسترده منطقه‌ای داشته باشد. و پنجمین پیامد، به چالش کشیده‌شدن تصویر شکست‌ناپذیری قدرت آمریکا بود. این به معنای نادیده‌گرفتن قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی ایالات متحده نیست؛ بلکه به این معناست که قدرت یک کشور الزاماً به معنای توانایی آن برای تحقق تمام اهداف سیاسی‌اش نیست.
    یأس ترامپ از وحدت ایرانیان؛ جنگی که قرار بود شکاف ایجاد کند، به انسجام ملی انجامید 
  • سرگردانی ترامپ

    یأس ترامپ از وحدت ایرانیان؛ جنگی که قرار بود شکاف ایجاد کند، به انسجام ملی انجامید

    یأس ترامپ از وحدت ایرانیان؛ جنگی که قرار بود شکاف ایجاد کند، به انسجام ملی انجامید
    در طول تاریخ معاصر ایران، ملت ایران بارها در برابر بحران‌ها و جنگ‌های بزرگ قرار گرفته است؛ اما آنچه در مقاطع حساس تاریخی بیش از هر چیز سرنوشت کشور را تعیین کرده، میزان انسجام و همبستگی مردم بوده است.
    امروز نیز در شرایطی که فشارهای اقتصادی، تورم و دشواری‌های معیشتی زندگی بخش بزرگی از مردم را تحت تأثیر قرار داده، یک واقعیت مهم خود را نشان داده است: اختلافات و مشکلات داخلی لزوماً به معنای فروپاشی انسجام ملی نیست.
    در جریان جنگ ۱۲ روزه و دیگر رویارویی‌های اخیر، همدلی بخش‌هایی از جامعه با یکدیگر و شکل‌گیری نوعی احساس مشترک دفاع از تمامیت ارضی ایران، محاسبات کسانی را که انتظار شکاف عمیق اجتماعی داشتند، با چالش مواجه کرد. به تعبیر دیگر، حمله‌ای که می‌توانست زمینه‌ساز اختلاف و چندپارگی شود، در بخش‌هایی از جامعه به عاملی برای تقویت احساس تعلق ملی تبدیل شد.
    «عدو شود سبب خیر، گر خدا خواهد»؛ شاید بتوان این جمله را یکی از مهم‌ترین برداشت‌های سیاسی از تحولات اخیر دانست.
    نخستین پیامد این تحولات، برجسته‌شدن تصویری تازه از ظرفیت و قدرت ایران بود. در روایت رسمی جمهوری اسلامی و بخشی از تحلیل‌های سیاسی، این درگیری‌ها نشان دادند که ایران از ظرفیت‌هایی برخوردار است که پیش از این کمتر در محاسبات برخی بازیگران خارجی مورد توجه قرار گرفته بود.
    دومین پیامد، شکل‌گیری نوعی همگرایی ملی در شرایط تهدید خارجی بود؛ وضعیتی که برای برخی ناظران یادآور مقاطع تاریخی مانند سال ۱۳۵۷ است، هرچند شرایط سیاسی و اجتماعی امروز ایران با آن دوره تفاوت‌های اساسی دارد.
    سومین پیامد، آشکارشدن بخشی از توانمندی‌های نظامی ایران بود. جنگ، برخلاف تبلیغات و محاسبات روی کاغذ، عرصه‌ای است که در آن قابلیت‌های واقعی کشورها در معرض آزمون قرار می‌گیرد.
    چهارمین پیامد، افزایش توجه جهان اسلام و کشورهای عربی به معادلات امنیتی منطقه و جایگاه ایران در این معادلات بود. تحولات اخیر بار دیگر نشان داد که هرگونه درگیری مستقیم با ایران، صرفاً یک مسئله دوجانبه نیست و می‌تواند پیامدهای گسترده منطقه‌ای داشته باشد.
    و پنجمین پیامد، به چالش کشیده‌شدن تصویر شکست‌ناپذیری قدرت آمریکا بود. این به معنای نادیده‌گرفتن قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی ایالات متحده نیست؛ بلکه به این معناست که قدرت یک کشور الزاماً به معنای توانایی آن برای تحقق تمام اهداف سیاسی‌اش نیست.
    اکنون اما میدان اصلی می‌تواند از جنگ نظامی به جنگ اقتصادی منتقل شود.
    اگر در عرصه نظامی، مقاومت و انسجام اجتماعی توانست بخشی از محاسبات طرف مقابل را با چالش مواجه کند، در عرصه اقتصادی نیز متغیر تعیین‌کننده، میزان تاب‌آوری جامعه ایران خواهد بود.
    در این میان، یک نکته اساسی نباید نادیده گرفته شود: مقاومت اقتصادی بدون رضایت و همراهی اجتماعی پایدار نمی‌ماند. مردم زمانی می‌توانند فشارهای اقتصادی را تحمل کنند که احساس کنند مشکلات به‌درستی مدیریت می‌شوند، عدالت در توزیع هزینه‌ها رعایت می‌شود و مسئولان نیز سهم خود را از تحمل سختی‌ها می‌پردازند.
    بنابراین، اگر هدف آمریکا از فشار اقتصادی ایجاد نارضایتی و شکاف اجتماعی و در نهایت تغییر رفتار ایران باشد، مهم‌ترین متغیر در این معادله، نه صرفاً تحریم‌ها و فشارهای خارجی، بلکه واکنش جامعه ایران به این فشارهاست.
    اینجاست که موضوع وحدت ملی اهمیت مضاعف پیدا می‌کند.
    وحدت ملی به معنای نادیده‌گرفتن مشکلات مردم یا انکار نارضایتی‌های اقتصادی نیست. برعکس، وحدت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که حاکمیت بتواند مشکلات واقعی جامعه را ببیند، صدای منتقدان را بشنود و برای کاهش فشارهای معیشتی راهکارهای عملی ارائه کند.
    از این منظر، شاید بزرگ‌ترین چالش پیش روی سیاست فشار آمریکا این باشد که فشار خارجی می‌تواند در کوتاه‌مدت مشکلات اقتصادی را تشدید کند، اما تضمینی وجود ندارد که الزاماً به فروپاشی انسجام ملی منجر شود.
    ترامپ ممکن است بر روی شکاف‌های داخلی ایران حساب کرده باشد؛ اما آنچه در میدان واقعی اهمیت دارد این است که جامعه ایران در برابر تهدید خارجی چگونه واکنش نشان می‌دهد.
    اگر تجربه جنگ‌های اخیر یک پیام روشن داشته باشد، این است که ایران را نمی‌توان صرفاً با محاسبه قدرت نظامی یا فشار اقتصادی تحلیل کرد. در کنار قدرت نظامی و اقتصادی، یک متغیر مهم دیگر نیز وجود دارد: جامعه‌ای که در شرایط تهدید خارجی می‌تواند حول مفهوم ایران و تمامیت ارضی کشور به هم نزدیک شود.

    به همین دلیل، جنگ اقتصادی آینده، اگر ادامه پیدا کند، تنها آزمونی برای اقتصاد ایران نخواهد بود؛ بلکه آزمونی برای تاب‌آوری اجتماعی، مدیریت داخلی، اعتماد عمومی و میزان انسجام ملی نیز خواهد بود.
    در نهایت، شکست یا موفقیت هر سیاست خارجی را نه با شعار، بلکه با نتیجه آن باید سنجید. اگر هدف فشار حداکثری، ایجاد شکاف و وادارکردن ایران به عقب‌نشینی باشد، میزان مقاومت جامعه و توانایی کشور در اصلاح ضعف‌های داخلی، تعیین خواهد کرد که این فشار در نهایت به نتیجه مطلوب طراحان آن منجر می‌شود یا خیر.
    جنگ نظامی ممکن است در میدان نبرد تعیین تکلیف شود؛ اما جنگ اقتصادی در نهایت در میدان اقتصاد، اعتماد عمومی و اراده مردم سرنوشت خود را پیدا می‌کند.

    نویسنده: رحیم اصیل میابی
    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.