مشکل از آینه نیست؛ بعضیها با دیدن حقیقت، دنبال چکش میگردند!
«مشکل از آینه نیست؛ بعضیها با دیدن حقیقت، دنبال چکش میگردند!»
در شهری، مردی آینهای بزرگ در میدان نصب کرد؛ آینهای که نه اهل چاپلوسی بود و نه سفارش میگرفت. هرکس از مقابلش عبور میکرد، همانگونه که بود دیده میشد؛ نه زیباتر، نه زشتتر.
مردم از آینه خوششان میآمد. اگر گردی بر لباسشان بود، پاکش میکردند و اگر لکهای بر چهرهشان میدیدند، دنبال راهی برای اصلاح آن میگشتند.
اما برخی از بزرگان شهر، از این آینه دل خوشی نداشتند.
هر بار که مقابلش میایستادند، چیزی میدیدند که دوست نداشتند دیگران ببینند؛ وعدهای فراموششده، کاری نیمهتمام، حرفی که با عملشان فاصله داشت و گاهی لکهای که سالها با پردهپوشی پنهانش کرده بودند.
یکی گفت:
«این آینه سیاهنماست!»
دیگری گفت:
«چرا فقط عیبهای ما را نشان میدهد؟»
سومی با عصبانیت گفت:
«باید آینهای داشته باشیم که فقط از ما تعریف کند!»
پیرمردی که گوشه میدان نشسته بود، لبخندی زد و گفت:
«اگر آینه فقط تعریف کند، دیگر آینه نیست؛ قاب عکسی است که خودتان نقاشی کردهاید!»
این حرف برایشان سنگینتر از تصویر آینه بود.
پس دستور دادند آینه را متهم کنند، سرزنش کنند، از اعتبارش بکاهند و اگر نشد، بشکنند.
اما غافل بودند که حقیقت، شیشه نیست که با یک ضربه خرد شود.
فردای آن روز، مردم هرکدام تکهای آینه به خانه بردند. یکی آن را در مغازه گذاشت، یکی در کوچه، یکی در دفترش و دیگری در دست فرزندش.
از آن روز، دیگر یک آینه وجود نداشت؛ هزاران آینه وجود داشت.
و صاحبان قدرت تازه فهمیدند:
رسانه مردمی را شاید بتوان تحت فشار قرار داد، اما حقیقت را نمیتوان برای همیشه تعطیل کرد.
چرا که رسانه مستقل، دشمن مسئول نیست؛
دشمن دروغ، فساد و پنهانکاری است.
و مسئول درستکار، از آینه نمیترسد؛
فقط کسی که چیزی برای پنهان کردن دارد، با دیدن حقیقت، دنبال شکستن آینه میگردد.