مریم صفائینژاد؛ زنی که از فراز و نشیبهای زندگی، کلمه ساخت
مریم صفائینژاد؛ زنی که از فراز و نشیبهای زندگی، کلمه ساخت
ب
عضی آدمها 
زندگی را فقط پشت سر میگذارند و بعضی، از آن چیزی برای گفتن میسازند.
مریم صفائینژاد از دسته دوم است؛ زنی که سالها میان زندگی، ورزش، اجتماع و واژهها قدم زده و هر آنچه را تجربه کرده، به بخشی از مسیر شناخت خویشتن تبدیل کرده است.
مریم صفائینژاد، متولد شهرستان مرند در آذربایجان شرقی و دانشآموخته مقطع کارشناسی رشته ی حقوق است. علاقه او به نوشتن از سالهای مدرسه شکل گرفت. از همان دوران، انشاهایش برایش تنها تکالیف مدرسه نبودند؛ کلمات برای او راهی بودند برای گفتن چیزهایی که شاید در زبان روزمره نمیشد بیانشان کرد. دوران دبیرستان، آغاز جدیتری برای این علاقه بود؛ اما زندگی، برای مدتی او را از قلم دور کرد.
سال ۱۳۹۷ نقطه بازگشت بود؛ سالی که دوباره قلم را به دست گرفت و این بار، پشت واژههایش سالها تجربه، رنج، شادی، امید و فراز و نشیب زندگی ایستاده بود. کتاب «باغ آرزوها» حاصل بخشی از این مسیر است و کتاب دیگری از دلنوشتههای او نیز در دست چاپ قرار دارد. در کنار این آثار، داستانی نیز در دست نگارش دارد.
اما زندگی مریم تنها در کلمات خلاصه نمیشود. والیبال، رشته اصلی ورزشی او، از دوران راهنمایی و مدرسه آغاز شده و پس از بیش از سه دهه همچنان بخشی از زندگی اوست. نویسندگی، والیبالیستی و دکلمهخوانی، سه وجه متفاوت اما درهمتنیده از شخصیت او هستند؛ سه مسیری که هر یک به شیوهای او را به بیان، حرکت و زندگی پیوند دادهاند.
او حدود چهار سال است که عضو اصلی محفل ادبی کتابخانه پارک شهر مرند است و در این مسیر از همراهی و حمایت جناب آقای میر بهرام رستمی و جناب آقای خیرالله اسماعیلی بهره برده است. همچنین به عنوان عضو افتخاری خبرنگاری با مجموعه جوان فردا و نشریه گوزل وطن با مدیریت جناب آقای میابی به فعالیت میپردازد و در حد توان خود در فعالیتهای خیریه و اجتماعی نیز حضور دارد.
مریم صفائی نژاد فعالی فرهنگی وادبی
در این مسیر، خانواده و بهویژه پسرانش، عمه عزیزش نفیسه، و همچنین آقایان رستمی و اسماعیلی، از مهمترین مشوقان او بودهاند؛ کسانی که در مسیر نویسندگی، فعالیتهای اجتماعی و ورزشی، حضورشان برای او دلگرمی و انگیزهای ارزشمند بوده است.
مریم امروز، در ۴۶ سالگی، وقتی به پشت سر نگاه میکند، زندگی را مجموعهای از اتفاقات پراکنده نمیبیند. هر فراز و نشیب، هر شکست و پیروزی، هر دوری و دوباره آغاز کردن، قطعهای از پازلی بوده که او را به امروز رسانده است.
او باور دارد تمام اتفاقات زندگی، او را ساختهاند؛ ساختهاند تا سرانجام به پذیرش خود واقعیاش برسد.
شاید به همین دلیل است که قلم مریم صفائینژاد، تنها از تخیل نمینویسد؛ از زندگی مینویسد. از آنچه لمس کرده، از آنچه آموخته، از آدمهایی که دوست داشته و از راهی که هنوز ادامه دارد.
و شاید «باغ آرزوها» تنها نام نخستین کتاب او نباشد؛ بلکه تصویری باشد از جهانی که مریم سالها در درون خود پرورش داده است؛ جهانی که هنوز در آن، برای کلمهها، آرزوها و داستانهای تازه جا هست.